درغیاب نویسنده ، باداز پنجره به درون خزید ویک دسته کاغذ ازروی میز برداشت وریخت روی زمین.
روی کاغذها مقاله کوبنده وموثری نوشته بود.
غریبه ای وارد اتاق شد .یکی از کاغذها را برداشت وخواند.چیزی نفهمید .یکی دیگراز کاغذها رابرداشت وخواند.بازهم چیزی سردرنیاورد.ابروهارا درهم کشید وبیرون رفت .
ماشین دوخت که روی میز نشسته بود،به کاغذهای پراکنده گفت :«شما این طوری به هیچ دردی نمی خورید .»
یکی از کاغذها گفت :«شما چه کاره اید که ما را نصیحت می کنید ؟»
ماشین دوخت گفت :«ما برای وصل کردن آمدیم!»
کاغذها چون کاغذهای خوبی بودند،حرف اورا قبول کردند.ماشین دوخت،همه آنها رابه ترتیب روی هم دوخت .
بازهمان غریبه وارد اتاق شد .این دفعه همه کاغذها رایک جاوبه ترتیب مطالعه کرد وبه فکرفرو رفت...
یک سال یادوسال برای این معلمان آینده تمام شدوهمه بااشک های دست جمعی شان خاطرشان رابه یاداین شعرمینداخت .
درگذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
باهمه تلخی وشیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
فقط خاطره هاست
که چه شیرین وتلخ
دست ناخورده بجا می ماند
مهدی اخوان ثالث
یه سری به بقالی سرکوچه زدیم و اوضاع یک سال اخیرنیمچه نگاهی کردیم وشداین پست
|
جنس |
یکسال پیش |
الان! |
|
رب یک کیلویی ... |
800 |
1200 |
|
روغن پنج کیلویی ... |
5400 |
9000 |
|
چایی... |
2200 |
3400 |
|
کشمش ... |
275 |
350 |
|
آبلیمو... |
350 |
550 |
|
برنج... |
16500 |
22800 |
|
شامپو... |
450 |
650 |
|
تخم مورغ |
80 |
100 |
|
آبمعدنی ... |
250 |
300 |
|
ماست .... |
1300 |
1700 |
|
سیگار... |
800 |
1600 |
|
پنیر... |
450 |
700 |
|
دستمل کاغذی... |
250 |
350 |
|
بستنی ... |
100 |
150 |
|
صابون ... |
250 |
350 |
|
عسل... |
600 |
800 |
|
شربت... |
2300 |
3000 |
|
ماکارونی ... |
600 |
800 |
|
سرکه ... |
700 |
1200 |
|
؟ |
... |
...+...=... |
حالا بی خیال مصالح ساختمانی وهرچیزدیگه مثل قیمت زمین تو منطقه مون که از 2میلیون ه شده 8میلیون البته می تونیدقیمت مصالح ساختمانی از MAZIRANبپرسید .
چطور ارزش مال آدما ازجون آدما رفته بالا
مفصرشخص خاص ویک نفر وصدنفرنیست مشکل ... مگه نه! نه!
؟ .... آخرش هم !نداره.
